۱۳۸۸۰۸۱۲

برای رفع ملال

برای رفع ملال


درد زانویم عود کرده، زانوی راستم. شاید از سردی هوا باشد.
زانوی چپم ولی درد نمی کرد و حالا آنجایش که به زانوی راستم می مالد، انگار طنابی در آن پاره شده باشد، درد می کند، تیر می کشد، وقتی از پله بالا می روم، می نشینم یا پا جمع می کنم تا کسی از میان ردیف نشسته ها در مترو عبور کند.
راستش این درد زانو تنها چیزی ست که این روزها خاطرم مانده، هر وقت بیکارم، تکانش می دهم، زق زق می کند.

۱۳۸۸۰۸۱۰

اگر دوربین... (یک)

اگر دوربین... (یک)


عکس نمیگیرم. از عکس هم خوشم نمی آید. فقط گاهی.
ولی گاهی در خیابان یا جایی هوس دوربین می کنم از فرط حاد بودن چیزی.
مثلن یک شب داشتم برمی گشتم خانه، دختر لاغری سلانه سلانه جلوی من راه می رفت.
ایستاد، دستش را برد زیر روسری و هدفن را در آورد. هوا خنک بود.
نشست روی پله های ساختمان بلندی در همان حوالی
و نشست
خوب
لاغر
مثل استیصال

زانوهایم شل شد
ولی رد شدم
هوا خنک بود

از سر رفتن (دو)

از سر رفتن (دو)

فیلم مزخرفی بود. زامبی و دراکولا.
یک ساعت به مونیتور نگاه میکردم. نه به فیلم. عاقبت بلند شدم.
وقتی رفتم توی بالکن باران می آمد. نم و ریز.
گفتم بیا برویم قدم بزنیم، باران خوبی می آید.
وقتی داشتم می رفتم بیرون، گفت: مواظب باش سرما نخوری.

پادگانی ها (چهار) ... بدون ترتیب

پادگانی ها (چهار)
بدون ترتیب




شبها با لباس کامل و پوتین می خوابم. فقط فانوسقه را باز می کنم، سگکش اذیت می کند.
هیچ چیز ندارم. می گفتند روز اول مرخصی می دهند یک هفته برویم و برگردیم.
هیچ چیز ندارم. با یک کوله پشتی آمدم. یک دفتر، مسواک، مداد، و کارت بانک.
فردا باید بروم دمپایی و لیوان و قاشق بگیرم از یک جایی. اینجا همیشه بسته است.

روز دوم
پشت آسایشگاه

دیشب وقتی خم شدم خمیر دندان را از روی لب حوض بردارم، مسواکم افتاد توی راه آب و گه شد.
بعد از سحری، با انگشت خمیردندان توی دهنم مالیدم.

روز سوم
پشت درختان مهدیه

۱۳۸۸۰۸۰۹

از سر رفتن(یک)


.

از سر رفتن(یک)


.
پشت میز آشپزخانه نشسته بودم و هوای ابری بیرون را تماشا می کردم.
نگاه می کردم.
برای دوستی پیامی به همین سادگی فرستادم. نوشتم هوا خوب (یا ملس) است.
بعد هم سوپ را هم زدم که ته نگیرد.
هنوز شب نشده، یکی زنگ زد که چند دقیقه ای حرف بزنیم.
وسطهای حرف زدن زنگ خانه شان را یکی زد. و قطع کرد و رفت.
سوپ دیگر ته گرفته بود،
هوا هم تاریک،
نشستم پشت میز و سرم را گذاشتم روی دستم.


.

۱۳۸۸۰۸۰۶

پادگانی ها (سه) ... بدون ترتیب

.


پادگانی ها (سه)
بدون ترتیب


شاید از فردا یک کاری کردم. کاغذ و قلم گذاشتم جیبم برای نوشتن.
حتی چند کلمه


.

۱۳۸۸۰۸۰۵

پادگانی ها (دو) ... بدون ترتیب


پادگانی ها (دو)
بدون ترتیب



نوشتن در سربازی، پادگانی بیرون شهر، فقط یک تفاوت خیلی کوچک و بی اهمیت دارد، با نوشتنِ حینِ س-ک-س .
یک تفاوت جزئی!




.